تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

329

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

بهل « 1 » . » پس فرشته بازگشت . خسرو نگهبانان و حاجبان خود را بخواند و بر ايشان خشم گرفت و گفت : « چه كسى گفت كه اين مرد اينجا بيايد ؟ » ايشان در پاسخ گفتند : « كس پيش تو نيامده است و ما نديده‌ايم . » سال ديگر همان فرشته در همان ساعت بازآمد و گفت : « آيا اسلام مىآورى يا اين عصا را بشكنم ؟ » خسرو سه بار گفت : « بهل . » فرشته بيرون شد و خسرو حاجبان و نگاهبانان و دربانان خود را بخواند و بر ايشان خشم گرفت و سخنانى را كه بار نخستين گفته بود بازگفت . ايشان گفتند : « ما كسى نديديم كه پيش تو بيايد . » در سال سوّم همان فرشته در همان ساعت بازآمد و گفت : « آيا اسلام مىآورى يا اين عصا را بشكنم ؟ » خسرو گفت : « بهل ، بهل . » اين بار فرشته آن عصا را بشكست و بيرون شد . چندى نگذشت كه پادشاهى او آغاز فروريختن كرد و پسر او با ديگر ايرانيان بر وى بشوريدند و او را بكشتند . عبد الله بن ابى بكر گويد كه زهرى به او گفت : « چون من اين سخن را از روايت ابو سلمة بن عبد الرحمن به عمر بن عبد العزيز « 2 » بازگفتم او چنين گفت : به من رسيده است كه آن فرشته دو قاروره به دو دست خود گرفته بود و به خسرو گفت : « اسلام بياور » . خسرو نپذيرفت و آن فرشته آن دو قاروره را به يكديگر زد و هر دو را بشكست و بيرون شد . آنگاه مرگ او ، كه بر همه معلوم است ، اتّفاق افتاد . يحيى بن جعفر مرا از علىّ بن عاصم و او از خالد كفشگر روايت كرد كه او گفت از عبد الرحمن بن ابى بكرة چنين شنيدم : « شبى خسرو ، پسر هرمزد در كاخ مدائن خوابيده بود و اسواران گرد كاخ او بودند . ناگهان مردى با عصا بر سر او بايستاد و گفت : « اى خسرو پسر هرمزد ، من از سوى خدا پيش تو آمده‌ام تا اسلام بياورى » و اين سخن را سه بار بگفت . خسرو بر پشت خوابيده بود و به او همىنگريست بىآنكه پاسخى بدهد . چون آن مرد بازگشت خسرو رئيس نگاهبانان را بخواست و گفت : « تو اين مرد را راه دادى كه پيش من بيايد ؟ » او در پاسخ گفت : « من چنين كارى نكردم و از سوى ما كسى

--> ( 1 ) - در متن عربى به فارسى نقل شده است . ( 2 ) - تنها خليفهء اموى كه واقعا مسلمان باتقوائى بوده است ( از 717 تا 720 م ) .